Tuesday, August 31, 2010

Fuck Me... (and most probably fuck you...)

Look at them go for Justing Bieber!
Seriously people?

Dear Postsecrets...

I can't stop pitying my intellectually inferior parents.
And that's the biggest burden I'll always carry with me for the rest of my entire life.

Tuesday, August 24, 2010

ekh...

What the hell is wrong with me and my fascination for masturbation for god's sake! Sheesh!
I'm not talking about that subject anymore.
For god's sake keep it in your pants dude.
jack off.

Tuesday, August 17, 2010

Intoxicated and presenting a hypothesis for the reason of masturbation

Why do people masturbate?
Is it only to feel the sensation of an orgasm or is there still another angle to look at it? If you look at it scientifically, you'd have to look at the fact that all humans need stress relief. The stress which accumulates inside an individual's mind and nervous system has to be systematically removed every once in a while before it overloads. (the frequency for the urge depends on the individual though. Both physiologically and psychologically). The most effective way which can "release" this burden of stress is a "soft reset" of the human body which is the result of the surge of several different hormones (especially Estrogen in females and Testosterone in males) throughout the body.
We can also hypothesize from this point that the stress which accumulates in the female mind is much more active and hard to "get rid of" because evolution has allowed their bodies to have multiple orgasms (multiple resets and re-calibrations, so to speak)
So the question is, what would have happened if, hypothetically, there was no source of internal or external stress for a person? would they never be sexually aroused? Is our body deliberately working against itself to save itself (from individualism, perhaps?) A paradox arises.
But apparently a functional one.

Saturday, August 14, 2010

(تاریخچه ای اجمالی بر تاریخ ارقتطون و کهکشان ابوطریبه (پاره ی نخست


گویند که در حدود بیست بیلیون و اندی سال گذشته، زمانی که مه و خورشید و زمین در کار نبودند، در اطراف کهکشانک "ابوطریبه" درحدود چهارصد و پنجاه سال نوری رو به آنطرف تر از محور دارالمفاعله ستاره ای متولد شد به نام "افلیس" و بدور آن سه سیاره مدور بودندی که اولی بقدری نزدیک به ستاره بودندی که به داخل آن کشیده شدندی و سوختندی و انفجاری حاصل شد که بسبب آن کمی از قدرت ستاره کاسته شده و رمق آن مقداری خوابیده شد. و دو سیاره دیگر که هنوز در حالت ناپایدار در خلاء فضا غوطه ور بودند کمی از ابوطریبه دورتر گردیدند و شرایط وجود زندگی در آنان حاصل شد.
نزدیک ترین سیاره را رومیان بنام "کارگون" و دیگر خلقیات زمینی (و غیر زمینی) بنام "کلگنه" می شناختند. و بسیار این سیاره سرسبز و خوش و خرم بود. و از رودهای زیبای سبز آن و آسمان نیلگون آن حکایت ها آمده. (در قرآن آمده: و کلگنه را آفریدیم تا در آن رودهای فراوان و درختان خرمای فراوان بکاریم تا از آن لذت برند کائنات.
در مدار دورتر، سیاره "ارقتطون" یا بزبان قبایل مایا "اورگانا" در حال گردش پدید آمد که بسیار وسیع بود. قطر دور سیاره تقریبا به اندازه خورشید منظومه شمسی بودندی و در آن موجودات فراوان پدید شد.
لازم به یادآوری است که کهن ترین مدرک از اعلام کشف این ستاره و سیاره اش به زمان ایل های ماد در جنوب غربی آسیای میانه بر می گردد که آنرا بنام "آروگامانا" که بمعنای "دایره ی بزرگ" می باشد می دانستند و مصریان باستان نیز از آن بسیار یاد کرده اند و گویند که اهرام مصر بدستور پادشاهان زمانه برای این ساخته شدند که اگر دایره قصد به فرود بر کره زمین را داشته باشد، سه پایه برای فرود آن آماده باشد. چنان که تناسب و اعتدال کامل برقرار می گیردد اگر یک جسم کروی را بر روی سه پایه تیز قرار دهند
آنقدر این سیاره وسیع بوده که به زبان بومیان سیاره، جاذبه حاصله، سیاره ی همسایه یعنی "کارگون" را بسوی خود کشیده و موجب شد با هم تصادفی پدید آورند که بنام "قلنج بزرگ" یا همان
The Bing Crang
شناخته شد. البته بقدری سیاره بزرگ است که سالها طول کشید تا گرد غبار حاصله از برخورد دو سیاره از یک سوی ارگان به سوی دیگر آن برسد و دوره ی کلیدی "سیاهی مطلق" یا بعبارتی
The Darkest Throne of Blashykh
را حاصل گردد.
تاریخ نگاران ارگانی و یونانی که توسط کمک موقعیت اجرام و استفاده از ماریجوانا این رخداد ها را سخت تعقیب می کردند بسیار به وجد آمده بودند. همانطور که ارسطو در نامه ای به پرکلیوس مینگارد: "ناگهان دو سیاره به هم نزدیک شدندی و انفجاری پیش آمدندی!" و اینگونه بود که لغت "انفجار" به لغتنامه نسل انسانیت اضافه گردید.
سیاهی آسمان در سیاره ارقتطون قریب به دویست سال و اندی بطول انجامید و اطلاعات از اوضاع ساکنین سیاره در این دوره بسیار کم می باشد بدلیل این موضوع که بخاطر تاریکی مطلق، کلیه موجودات سیاره ارگان کور بدنیا آمدند و ساختار مولکولی و ژنی آنان در حال تغییر اساسی برای استفاده از سیستم سونار یا رادار بود که ناگهان خاکها فرو نشست و دوباره نور ستاره افلیس بر آنان درخشید. و بمدت بیست و شش سال تمام جشنها و مراسم یابود آن روز دل انگیز برپا شدندی که یونانیان نیز با آنان همراه گردیدند همانطور که ایکانکولوس پسر هراسلیوس پادشاه زمانه نقل کرد: "بسیار خوشحالی در این بیست و شش سال و اندی مشاهده شد و ما نیز هر ساله با آنان جشن گرفتیم و این مراسم را ادامه دادیم." و اینگونه گشت که عید باستانی "سال نو" در فرهنگهای مختلف رواج یافتندی.
البته در این زمان هنوز نسل چهار پا بر ارگانا سلطنت مینمود و نسل دو پا حدود صد سال بعد رویت گردید که مربوط می شود به نسل "کرامکین" که به این نکته ظریف پی بردند که اگر بر روی دو پایشان بایستند میتوانند بمقدار بسیار وسیع تری اطراف خود را نظاره کنند و همچنین با نشانه گیری صحیح، شاش خود را به جهات دلخواه هدایت نمایند که این خود بسیار نیکو بود.